محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

402

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

4 . سميراء يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه به مكّه است ( الجبال و الأمكنة ص 120 ) . - م . 5 . حبال پسر برادر طليحه بوده است ( طبرى ، 1797 ) . - م . 6 . فرزندان سعد بن زيد مناة بن تميم را - به جز دو پسرش كعب و عمرو - الأبناء مىناميدند . اين قبيله ، در ريگزار الدّهناء ، زندگى مىكردند ( الكامل ، مبرّد 3 / 304 ؛ جمهره ص 215 ؛ فرهنگ معين ، 1 / 291 ) . به آن دسته از ايرانيانى كه همراه خورزاد پسر نرسى ( و هرز ) ، براى يارى رساندن به سيف بن ذى يزن به يمن رفته بودند ، الأبناء مىگفتند ؛ ولى جاحظ مردم خراسان را نيز الأبناء مىخواند و در حالت نسبت ، آنان را بنوىّ مىنامد ( التّنبيه و الإشراف ، 259 ؛ رسائل جاحظ 1 / 9 ، 12 ، 25 . . . ) . چنين پيداست كه تازيان ، همهء ايرانيانى را كه به دنبال پيكارها به سوى جزيرة العرب ، كشانيده شده بودند ، الأبناء مىناميده‌اند ( البيان و التبيين 3 / 114 پانوشت شمارهء 5 ) . - م . 7 . ( بنگريد : همين كتاب ، ص 366 ؛ نيز الإصابة ش 1282 ؛ أسد الغابة 1 / 283 ؛ الأهدل به نقل از كنز العمّال ص 77 . 8 . [ نيز بنگريد : الإصابة ش 7037 ؛ أسد الغابة 3 / 143 ؛ إمتاع الأسماع ، مقريزى ( خطّى ) ص 1025 ، وى او را : اسميفع بن ناكور ، ناميده است ] ؛ بعب ش به ذو الكلاع و نام او سميفع بن حوشب است . وى خود را بزرگ پنداشته تا بدان پايه كه دعوى خدايى كرده بود . پيامبر خدا ( ص ) به دست جرير بن عبد اللّه به وى نامه نوشت ، ولى پيش از بازگشت جرير ، پيامبر خدا درگذشت . ذو الكلاع تا روزگار عمر ، بر عقيدهء خود ، استوار ماند و سپس به اسلام روى آورد . 9 . نيز بنگريد : بح ش 2008 بث 2 / 71 ؛ كنز العمّال ج 5 ش 5696 از ابو نعيم ؛ إمتاع ، مقريزى ( خطّى ) ص 1025 ، وى او را حوشب بن طحمه ، ناميده است . 10 . نيز بنگريد : الأهدل ص 62 . 11 . طبرى ص 1798 - 1799 ( سال 11 ه . ) . - م . 12 . نام جايى است در يمن . نام يكى از استانهاى يمن است ( الجبال و الأمكنة ، ص 49 ، ياقوت 2 / 127 ) . - م . 13 . صهيد به فتح « صاد » و كسر « ياء » بيابانى است ميان يمن و حضرموت ( ياقوت 3 / 438 ) . - م . 14 . بنگريد : الاشتقاق ، 56 . - م . 15 . طبرى ص 1856 - 1858 . - م . 16 . شوهر پيشين زن أسود ، شهر پسر بادام ، يكى از كارگزاران پيامبر ( ص ) در يمن بود ( طبرى ص 1852 و 1858 ) . - م . 17 . يعنى كسانى از ياران أسود را كه به صنعاء آمده بودند . - م . 18 . وى زنى از قبيلهء بنى يربوع بود كه همسر مسيلمه گشت و دعوى پيامبرى نمود و گروهى از بنى تميم نيز پيرو او گشتند ( المعارف ، 405 ) . - م . 19 . توحّى : ادّعاى دريافت وحى . - م . ( 1 ) 282 نامهء سرگشادهء أبو بكر به همهء از دين برگشتگان ( مرتدّان ) طبرى ص 1881 - 1884 ؛ الأكوع الحوالى ص 153 - 155 ( وى به كتاب تاريخ خطّى ناشناخته نيز ارجاع داده است ) . مقابله كنيد : ابن سعد 4 / 2 ص 78 . هنگامى كه أسامه پس از هجوم به آبل الزّيت و به دست آوردن غنايم به مدينه بازگشت ، و خود و